مصاحبـه آيت الله هاشمي رفسنجاني بـا روزنـامـه شـرق
○ بسم الله الرحمن الرحیم، از طرف خبرنگاران، دبيران سرويسها و مدير مسئول روزنامه شرق تشكر ميكنيم که امسال هم به ما وقت دادید تا براي ويژهنامه نوروز خدمت برسیم. اگر اجازه بفرمایید سوالات را مطرح کنیم. پارسال تقریباً در همین روزها خدمت رسیده بودیم كه سال پرحادثهای را پشت سر گذاشته بودید و سالی آغاز شده بود که سه ماههی اولش با رد صلاحیت شما و در نهایت با توجه به نتیجه انتخابات، از سالهاي بينظير در انقلاب اسلامي بود. احساس میکرديم که حس امیدواری از بهبود اوضاع کشور در شما ایجاد شده و به آینده و بهبود اوضاع امید داشتید. میخواهیم بدانیم بعد از یک سال نگاه شما به فضای گذشته چیست؟ پارسال وقتی خدمت رسیده بودیم، شش ماه از دولت آقای روحانی گذشته بود و الان یک سال و نیم گذشته است. بعد از یک سال ارزیابی شما از ماجرا چیست؟
● بسم الله الرحمن الرحيم، براي ارزيابي عملكرد يك دولت بايد به مجموعه عوامل ايجابي و سلبي توجه كرد. با توجه به شرايط، دولت آقاي روحاني خوب عمل كردهاند، البته آن مقدار که در سیاست خارجی انتظار میرفت، نشده است. علتش هم این است که فکر میشد وقتی آماده مذاکرات با آنهایی که مذاکره نداشتیم، شديم، كارها بهتر پیش میرود. پیشرفتهایی شده است، ولی هنوز به حد مطلوب نرسیده است. یکی از عللي كه نتوانستهاند سریع مشکلات را حل کنند، اين است که هنوز تحریمها برقرار است. البته آماری که مسئولان بخشهاي مختلف دولت میدهند، نشان میدهند که در همین شرایط تحریم و مشکلات به ارث رسیده از دولت قبل، کارهای اساسی براي كشور انجام شده است. ما هم دلیلی نداریم که اینها را قبول نکنیم. البته کار مشکل است. ولی در عین حال باید همت بیشتری به خرج بدهند.
○ در خبرها بود که شما از کسانی که در داخل با نتانیاهو همصدا شدند، گلايه كردهايد. یعنی حرفهایی را که در آن طرف زده میشود، دوستانی در داخل تکرار میکنند. تا چه اندازه اینها را در به نتیجه نرسیدن مذاكرات مؤثر میدانید؟ چون گاهی مشاهده میشود كه تیم مذاکرهکنندهی هستهای در موقعیتی قرار میگیرد که ابتدا باید انرژی و توان زیادی را صرف جبههی داخلی بکند.
● به نظرم اینها خیلی تأثیر ندارد. به افرادی که این کارها را میکنند، نصیحت کردم که در یک مسأله به این مهمی مواظبت کنند و برداشت نشود که در ایران گروهی هستند که با اسرائیل هم صدا میشوند. نه دولت روی اینها حساب جدی باز میکند و نه دنیا. طبیعی است در جامعه مخالفانی هستند که اظهارنظر میکنند. از این جهت درباره دلواپسان گفتم که كارشان یک طنز تاریخی شده است. آقایانی که این حرفها را میگویند، قطعاً دشمنیشان با اسرائیل کمتر نیست. ولی در اين مسئله يكي شدهاند. يعني الان هم نتانیاهو دلواپس است و هم اینها و هم اعراب همسایه.
○ انتخابات مجلس خبرگان نزدیک است. به هر حال مجلس مهم و تأثیرگذاری است. در این سالها که جلسات متعدد خبرگان برگزار شده، هیچ وقت برون دادی از اجلاس دو روزه خبرگان كه سالانه دو بار برگزار میشود، نداریم. چون خبرنگارها به جز در روز افتتاحیه، اجازه ورود ندارند و بعد از آن هم چیزی منتشر نمیشود. فکر میکنم خیلی از مردم دوست دارند که بدانند چه اتفاقی در این دو روز میافتد و بحثها حول و حوش چه مسایلی است؟
● فکر میکنم ملاحظاتي هست و کار خبرگان از اول محرمانه تلقی شده است.
○ آیا این جزو آئیننامه است؟ قانونی داریم که مذاکرات محرمانه باشد؟ آيا در آئیننامه داخلی و یا در قانون مجلس خبرگان چنین بحثی وجود دارد؟
● خود خبرگان قانونشان را میگذارند. قانون اساسی این دستور را داده و گفته که خبرگان همهی امور مربوط به خودشان را باید خودشان تصویب کنند. کسی نمیتواند برای خبرگان قانون بگذارد. به خاطر اینکه در سالهای اول خیلی حرفهای جدّی و حساس مطرح میشد، تصميم گرفته شد که مذاکرات محرمانه باشد تا اعضا بتوانند حرفهای جدّی خودشان را درباره رهبری و مسایلی که معمولاً در رسانهها نمیآید، بگویند. البته غیر از یکی دو بار، الان چنین حالتی ندارد و برنامههاي اجلاس تقریباً مثل نطقهای مجلس است و خیلی فرق نمیکند. شاید مانند اوایل محرمانه نباشد. مذاکرات ثبت و هر سال یک کتاب از آن مذاکرات چاپ و به اعضا و بعضی جاهای دیگر داده میشود. اما چون محرمانه است، به آن صورت در رسانهها نمیآید. مگر خبرهایی که هیأت رئیسه مصلحت میداند، گلچین و پخش میشود، این تصمیم خبرگان بوده است.
○ آيا امکان تغییر این تصمیم وجود دارد؟
● اولاً اين بستگي به خود خبرگان و هيأت رئيسه دارد و ثانياً، ميخواهند بحثهاي آنجا در فضاي آزاد مطرح شود. از مجمع هم خبری ميآيد كه خودمان ميدهيم. مذاکرات ما مثل مجلس باز نیست و خبرنگارها هم در حد عکس و فیلم میآیند. جلسات مجمع را به این دلیل اینگونه کردیم که مسایل شعاری مطرح نشود. چون وقتی تریبون باز باشد، ملاحظاتی ایجاد میشود که افراد آزادانه حرف نمیزنند. ما در اینجا بحثهای جدّی میکنیم و گاهی حتی لازم است به خاطر مصلحت از قانون اساسی و گاهی از احکام شرعی که آقایان دادند، عبور کنیم. در اینجا بحثهای خاصی هست و با جاهای دیگر تفاوت دارد. البته در سیاستهای کلی اینگونه نیست و سیاستهای کلی مواردی است که میتواند با حضور خبرنگاران انجام شود. در عین حال همانگونه که در مجلس میبینید، در کارهای اينگونه، بعضی سخنان از تریبون باز مطرح میشود که افکار شخصی خودشان است. ما میخواهیم اینجا واقعاً جای تحقیق باشد و آنچه را که مصلحت است، منتشر میکنیم. البته شاید اشتباه باشد و الان اصراری ندارم که بگویم کار درستی انجام میشود. شايد اگر منتشر کنیم، بهتر باشد.
○ در مورد مجلس خبرگان، صحبتی فرموده بودید كه آنها وظیفه خودشان را که نظارت بر عملکرد رهبری است، انجام میدهند. منتها برای ما و مردم این سوال مطرح است که ابزار نظارتی مجلس خبرگان به چه شکلی است؟ یعنی آیا سیستم گزارشدهی وجود دارد؟ این افراد به چه شکلی نظارت را انجام میدهند؟ آيا در آن دو روز اجلاس خبرگان گزارشها مطرح میشود؟ این گزارشها در اجلاس به چه شکلی مطرح میشود؟
● خود خبرگان که در طول سال دوبار اجلاس داریم، گزارشي از اوضاع فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي استانها را در نطقها ميگويند كه گاه انتقاد است. ضمن اينكه اطلاعاتی را از جاهای مختلف به دست میآورند. به علاوه کمیسیون تحقیق داریم که ده نفر از بزرگان خبرگان عضو آن هستند و آنها به دنبال مسایل مربوط به رهبری میروند و بررسی میکنند و با خود ایشان در میان میگذارند و اگر اعتراض یا ابهامی داشته باشند، در جلسهی بعدی که تشکیل میشود، یکی از گزارشها متعلق به کمیسیون تحقیق است که گزارشها را میدهد. یعنی خبرگان میداند که در حوزهی رهبری چه میگذرد.
○ یعنی خود اعضا این نظارت را انجام میدهند؟
● بله، خود اعضا و از داخل خبرگان هستند.
○ آیا اعضای کمیسیون تحقیق مشخص هستند؟ میتوانید اسم ببرید؟
● بله. نوعاً آقایانی که یک مقدار مسنتر و نزدیک به رهبری هستند، عضو كميسيون تحقيق هستند. اطلاعات كامل آن در سايت دبيرخانه خبرگان آمده است.
○ چگونه انتخاب میشوند؟
● در خبرگان انتخاب میشوند. همهی کمیسیونهای خبرگان مثل مجلس انتخابی است.
○ ولی ظاهراً اعضا مشخص نشدند که چه کسانی هستند؟
● اسمهایشان محرمانه نیست. بقیهی کمیسیونها هم اعلام شده است.
○ مجلس خبرگان، مهمترین مجلس کشور است که براي کلیدیترین جایگاه کشور تصمیم میگیرد، اما افکار عمومی راجع به آن هیچچیز نمیداند. حتی اعضای کمیسیونهایش را هم نمیشناسد.
● گفتم که یک مقدار ملاحظه کاریهایش زیاد شده و در قانون آمده است. من هم فکر میکنم مردم باید بیشتر در جریان مسایل داخل خبرگان قرار بگیرند و فکر نکنند که اخبار خبرگان اسرارآمیز است. حتی اخبار مجمع را هم که الان پخش میکنیم، كافي نميدانم.
○ حداقل اعضاي مجمع مشخص هستند.
● شاید با این مصاحبهی شما همه به فکر بیفتند که کاری بکنند.
○ شما در مصاحبهای که اخیراً داشتید، فرموده بودید که اگر خبرگان فرد مناسبی را بعد از رهبری برای جانشینی ایشان پیدا نکنند، میتواند بحث به سمت شورایی برود. میخواهم بدانم که این بحث چقدر در آنجا مطرح شده است؟ آيا در حد یک ایده است؟ آیا اصلاً کسی به آن فکر کرده است؟ ایدهی رهبری شورایی در جلسات چه وزن و جایگاهی دارد؟
● این مطالب در قانون اساسی آمده است. هم قبل از بازنگری و هم بعد از بازنگری به آن توجه شده است. قبل از بازنگری آمده بود «فعلاً كه کسی مثل امام(ره) مورد قبول اکثریت قاطع مردم نيست، همان میماند، ولی اگر مثل امام(ره) و رهبری فعلی نباشد، شورایی میشود و شورایی 5 نفره از علما جای رهبری را میگیرند، در بازنگری هم همین آمده است که هم میتواند فرد و هم میتواند شورا باشد. این در قانون اساسی هست و لازم نیست روی آن بحث کنیم. چون بحث شده و مردم هم به آن رأی دادهاند و تمام شد. در اولین جلسهای که بعد از رحلت امام(ره) برای تعیین جانشینی ایشان داشتیم، اولین بحث ما این بود که شورا باشد یا فرد. ما که جزو هیأت رئیسه خبرگان بودیم و باید برنامهها را تنظیم کنیم، نظر ما این بود که شورایی باشد و شورای سه نفره را درنظر گرفتیم كه آیتالله خامنهای، آیتالله مشکینی و آیتالله موسوی اردبیلی بودند. نظر جامعه مدرسین روی آیتالله گلپایگانی بود و فرد را پیشنهاد دادند. یک بحث جدّي داشتيم و وقت زیادی از جلسه را گرفته بود که فرد یا شورا باشد. این در اختیار ما بود و باید انتخاب میکردیم. فرد 45 رأی و شورا 35 رأی آورد. نظر آیتالله خامنهای روی شورا بود و سخنرانی خوبی هم کردند و توضیح دادند که شورا لازم است. اما وقتی که رأی گرفتیم، اینگونه شد. این با رأی خود خبرگان است و اگر احساس شد که فردی آن برجستگیها را ندارد و آماده نیست، میتوانیم تبدیل به شورا کنیم.
○ برای مجلس خبرگان اولویت فرد است یا شورا؟
● هیچ کدام اولویت ندارند. گفتم که بحث کردیم و رأی 35 و 45 شد.
○ الان چگونه فکر میکنید و زمینه به چه شکلی است؟
● دوباره بحث میکنیم. اگر روزی قرار باشد که دوباره رهبری را انتخاب کنیم، بحث میکنیم که فرد یا شورا باشد. در اینجا مشکلی نداریم.
○ استنباط ما از صحبتهای چند سال اخیر شما، به ویژه در مورد مباحث فقهی که میگفتید، اين است كه همچنان به نظر گذشتهتان باقی هستید که در واقع شورایي بهتر است. آیا میشود چنین استنباطی کرد؟
● طرفدار شورا بودم و همان نظرم مانده است. قاعدتاً نظر آیتالله خامنهای هم همان است. ولی چون خبرگان رأی داده، فعلاً این است. بعداً بايد شرایط را ببینیم.
○ در یک دوره به فقه تخصصی پرداختید و گفتید که بايد در حوزههای مختلف يك جمع تخصصی باشند تا قضایا را بررسی كنند.
● موضوع، شورای فقهی بود. بحث تخصصي كردن فقه اصلاً مربوط به رهبري شورايي نبود. آن يك بحث ديگر بود كه اولين بار در قم و بين اعضاي جامعه مدرسين، علما، فضلا و طلبهها مطرح كردم كه اگر ميخواهيم تمام كارهاي دولت براساس احكام اسلام باشد، بايد فروع متعددي را براساس فقه شيعه معين كنيم. گفتم راهش تخصصي كردن حوزه است تا طلبهها پس از مقطعي، در رشتههاي خاص تحصيل كنند. تنوع علم و موضوعات به گونهاي است كه يك نفر هر چه هم جامعالاطراف باشد، نميتواند در همه موضوعات متخصص باشد. گفته بودم كه اينگونه علما و فضلا بعدها براساس تخصصها در شوراي فقهي باشند و درباره هر موضوعي نظر بدهند. موضوعي كه شما ميگوييد، درباره شوراي رهبري است كه دو موضوع كاملاً متفاوت هستند.
درباره شوراي رهبري هم گفتم كه در زمان امام(ره) طبق قانون اساسی، ایشان رهبر بودند و بعد هم آیتالله خامنهای با رأی خبرگان رهبر شدند. نیازی نبود که درباره شوراي رهبري بحث کنیم. ولی اگر قرار شد كه دوباره درباره آن بحث شود، ما باید آماده باشیم و خصوصیات را روشن کنیم. احتیاج دارد که بحث بیشتری روی آن انجام شود که چگونه تقسیم کار کنیم؟ رئیس چه کسی باشد؟ در محدوده چه کارهایی باشد؟ اینها بحثهایی است که در صورت وقوع، مطمئناً خبرگان وارد ميشود.
○ افکار عمومی در یکی، دو هفته آینده منتظر است و ميخواهد بشنود که بالاخره هاشمی رفسنجاني نامزد ریاست خبرگان میشود یا نه؟ نشانههایی که از شما میآید، دقیقاً مثل انتخابات ریاست جمهوری است و انسان تا لحظه آخر نمیتواند مطمئن باشد که هاشمی مثل آن موقع ثبتنام میکند یا نه؟
● در همه مسئوليتها، براساس احساس خودم كه ميتوانم براي كشور و نظام مفيد باشم و همچنين خواست امام و رهبري وارد شدم. من بعد از اینکه از ریاست جمهوری کنار رفتم، هیچ بنا نداشتم که رئیسجمهور شوم، چون آن مقداری که بلد بودم، کار کرده بودم و ميگفتم که آدمهاي جوانتر، قویتر و با تجربه بیشتر بیایند. حتی وقتی که بعضیها زمزمه لزوم تجدید یک دوره دیگر ریاست مرا آغاز کردند، به آنها اخطار کردم که نباید این اظهارات ادامه یابد زیرا در ایران قحط الرجال نداریم.
شرایطی پیش آمد و در انتخابات 84 گروهی نامزد بودند که اکثرشان از نظر خود من قابل قبول نبودند. خیلی تلاش کردم، با رهبری و با خود آنها صحبت کردم. یکی دو نفرشان را صالح دیدم و گفتم که اگر یکی از اینها باشند، نمیآیم و حمایت هم میکنم. یکی از همین نامزدها آقای دکتر ولایتی بود. اما تا لحظهی آخر توافق نشد. آخرین جلسهای که با رهبري داشتیم، نزدیک انتخابات بود و قرار ما بر این شد که این هفته هم تلاش کنیم تا اینها را به یک نفر برسانیم، نه اینکه همه را حذف کنیم، بلكه ديگران روي کسی که فکر میکردیم مناسب است، اجماع كنند. گفته بودم كه اگر به یک نفر رسید، من نمیآیم. یک هفته هم تلاش کردیم، اما نشد. طبعاً دیدم که نمیتوان کشور را به دست افرادی از آن نوع داد.
○ واقعاً شما از آقای احمدینژاد برای آینده کشور احساس خطر میکردید؟
● من همه نامزدها را ميشناختم. ايشان در دولت من فرماندار و استاندار بود. فقط ايشان نبود، سه نفر بودند که میگفتم ظرفیت کشوری مانند ایران با شرایط و مشکلات داخلی و خارجی خاص خودش خیلی بالاتر از توان این افراد است. البته آقاي احمدی نژاد هم وقتي نامزد شدم، به من پیام داده بود که اگر شما میخواهید، من کنار ميروم كه گفتم نه، حالا که نامزد شدم، هر کسی میخواهد، باشد. من میخواهم برای مردم اتمام حجت کنم که اگر مردم خواستند، حاضرم خدمت کنم.
○ فرمودید که بعد از ریاست جمهوری تمایل نداشتید که دوباره کاندیدا شوید.
● هیچ تمایل نداشتم. ولی مجموعه شرايط به آنجا رسید. در دورهی بعد هم قطعاً میگفتم که نمیآیم و میخواستم نیایم. اواخر خیلی تحت فشار قرار گرفتم. علما از قم و نجف، شخصیتهای بزرگ، گروههای دانشجویی و غیردانشجویی و اقشار مختلف مردم فشار آوردند و گفتند که شما چگونه میخواهید به خواست مردم بیاعتنا باشید؟ باید وظیفهتان را انجام بدهید. درباره انتخابات قبلی که میگفتم نميآيم، یک روز همسر امام(ره) که من خیلی برای ایشان احترام قائل بودم، به من گفتند: شما میخواهید مملکت را به دست چه کسی بسپارید؟ امام به دست امثال شما داد و شما میخواهید به چه کسی بسپارید؟ من از حرف ایشان تکان خوردم.
در اين دوره هم فشار خیلی زیاد شد. من عصر آخرین جمعه منتهی به انتخابات احساس کردم در مقابل درخواست مردم و بزرگان دچار استبداد شدهام و به نظرها توجه نمیکنم. بعد از نماز مغرب استخاره کردم و تصمیم گرفتم که بیایم. فردا هم آخرین روز اسمنویسی بود. واقعاً برخلاف میل خودم بود. الان در خبرگان هم همینطور است. من هیچ آمادگی روحی ندارم که رئیس خبرگان شوم. در مجمع تشخيص به اندازه کافی کار میکنم و بیشتر از این دیگر چه لزومی دارد؟ در خبرگان علماي دیگر هستند که کار میکنند و من هم عضو هستم. اگر لازم باشد، در آنجا تأثیرگذار هستم و اگر هم لازم نباشد، مستمع هستم. الان نظرم این است. البته بعضیها هستند که من مصلحت نمیدانم در رأس خبرگان باشند. روز رأیگیری معلوم میشود که چه کسانی میخواهند بیایند و همانجا تصمیم میگیرم. در دوره قبل هم در همان جلسه تصمیم گرفتم. یعنی شب قبل از اجلاس قرار شد که کس دیگری باشد، صبح که رفتیم، دیدم شخص دیگری، نامزد شده لذا من هم نامزد شدم.
○ يعني بعد از فوت آیتالله مشکینی که نامزد شدید، در این شرایط قرار گرفته بودید؟
● قبل از فوت ایشان، من نایب رئیس بودم كه معمولاً جلسه را اداره میکردم. بحث انتخاب هیأت رئیسه مطرح شد که من گفتم: اگر فلانی باشد، من حتماً میآیم و نامزد میشوم. شب صحبت کردند و گفتند: او نیست و دیگری ميآيد. فردا که ما در آنجا نشسته بودیم و میخواستیم رأی بگیریم، دیدم که به قرار وفا نشد، در همانجا استخاره کردم و اقدام کردم.
○ الان تقریباً مشخص است که چه کسی میآید و چه کسی نمیآید.
● هنوز خیلی مشخص نیست و همین روزها دارد تصمیمگیری میشود.
○ فعلاً آیتالله هاشمي شاهرودی مطرح هستند.
● افرادی هستند. باید در آنجا ببینیم. ملاک من این است که واقعاً کسی باشد که در حد شأن خبرگان باشد.
○ تعدادی از اعضا به شما نامه نوشتند و از شما خواستند که برای ریاست مجلس خبرگان نامزد شوید. این را تأیید میکنید یا نه؟
● بعضیها خواستند.
○ اکثریت هستند یا اقلیت؟
● میگویند اکثریت مجلس هستند، ولی من تحقیق نکردم.
○ پس اصل نامه را تأیید میفرمایید؟
● بله، خبرش در رسانهها آمده است. حتي اگر اکثریت باشند، اگر فرد مناسبی باشد، چه لزومی دارد که من براي رياست خبرگان بروم؟ در مجمع تشخيص هستم و خدمت ميكنم.
○ ظاهراً سرنوشت شماست که هر دو سال یک بار در مقابل تصمیم سخت قرار بگیرید که بیایید یا نیایید. الان هم همان وضعیت است که آیا هاشمی براي ریاست خبرگان میآید یا نمیآید، همواره باید در مقابل این تصمیم قرار بگیرید.
● این شرايط ربطی به من ندارد. الان رئیس مجمع هستم و مجمع هم خیلی کار دارد كه باید انجام بدهیم.
○ خود شما میدانید که اهمیت خبرگان بیشتر از مجمع است.
● خیلی بیشتر نیست. البته اساس آن مهمترین هدف است. من در آنجا هستم و عضو خبرگان هستم.
○ در مجلس که شما رئیس مجلس بودید، بسیار در تعیین روندهای مجلس و سمت و سوی تصمیمگیری به عنوان رئیس مجلس تأثیر داشتید، آیا در خبرگان هم اینگونه است؟
● فقط یک وقت کار هیأت رئیسه خبرگان حساس میشود و آن موقعی است که بخواهد رهبری جدید انتخاب شود. اساس این است و ممکن است در بیست یا سی سال و کمتر و بیشتر يك بار اتفاق بیفتد. بقیهاش عمدتاً سخنرانی است. مدتی تدوين آئیننامه طول کشید كه بحثهاي تدوين قانون را برای خودمان میگذاشتیم. به علاوه سخنرانی هم داريم. 16 نفر ظرف دو روز سخنرانی میکنند. دو سخنران هم از بیرون ميآيند تا درباره شرایط کشور و مسائل امنیتی، اقتصادی و چیزهای مهم برای اعضا توضیح بدهند. در این وسط، خیلی کار نیست.
○ در آن لحظهی حساس، هیأت رئیسه خیلی مؤثر است.
● آن لحظهی حساس مهم است. براي آن لحظهی حساس حتماً لازم نیست رییس باشم کافی است که عضو خبرگان باشم. انسان در خبرگان میتواند صحبت کند و نظرش را بدهد و اگر بخواهم، تأثیرگذار هم خواهم بود.
○ بعد از 88 اتفاقاتی افتاد، یکی همین بود که گفته میشد بعضی از اعضای خبرگان که به نفع آقای مهندس موسوی موضعگیری کرده بودند، با محدودیتهای در خبرگان مواجه شده بودند، مثلاً آیتالله دستغیب در یک دوره شرکت نکرده بودند.
● ممکن است. چون آنجا حساستر است و گاهی حرفهای خاص میزنند. عدهای هستند که تحمل نمیکنند. البته سلب عضویت نمیشود و میتواند بیاید. خودش تشخیص میدهد كه وقتي نمیگذارند حرفهایم را بزنم، چرا بروم؟!
○ شما میگویید من عضو آنجا هستم و میتوانم کارهایم را انجام بدهم. ممکن است شما را هم نگذارند.
● نه، تا این حد نیست. اگر بخواهم صحبت کنم، استقبال میکنند. اگر آنگونه شود، دیگر من تأثیری ندارم.
○ اگر در هیأت رئیسه نباشید، ممکن است فضا براي شما هم تنگ شود؟
● هیأت رئیسه با دیگران فرقی ندارد. رئیس یک مقدار در تنظیم برنامه، وقت دادن یا ندادن تأثیر دارد، اما بقیه زحمت میکشند که منشیها و نواب رئیس هستند. من فکر میکنم آنگونه نیست. البته همین که الان میگویم، اگر احساس کنم که وجودم ضروری است، تردید نمیکنم و میآیم. تا الان چنين تشخيصي ندادم.
○ آن آقای هاشمی که در دههی هفتاد میدیدیم، با آقای هاشمی که در دههی نود میبینیم، به لحاظ گفتمانی و ادبیاتی که به کار میبرند، تغییراتی كردهاند. دوست داشتم سؤال کنم که علت اینها چه بوده است؟ آیا خود شما تغییر کردید و یا جامعه بیرونی تغییر کرده است؟ صحبتهایی که الان آقای هاشمی میکنند، بحث آزادی بیان، حقالناس، حقوق ملت و آزادی است. میخواستم بدانم که آيا آیتالله هاشمی رفسنجانی به اولویت توسعهی سیاسی بر اقتصادی رسیدند؟ تغييري ایجاد شده یا خیر و علت چیست؟
● اولاً من هميشه براساس اصول اسلامي كه مبتني بر اعتدال است، رفتار ميكردم و حتي قبل از انقلاب هم هميشه چنين بودم. ثانياً انسان يك موجود اجتماعي است و اگر قرار باشد، هميشه يكسان باشد كه اصلاً درست نيست. اسلام هم چنين نميخواهد. شرايط زمانه عوض ميشود. ثالثاً من هیچوقت فکر نکردم که چرا اینگونه شدهام. اگر شما تغییری میبینید، دليلش این است که در گذشته افراد تندرو، چنان میدانی نداشتند که بیایند تریبونهای اساسی را بگیرند و حرفهای تندی بزنند و کارهای آنگونه بکنند و بتوانند در دانشگاهها و اجتماعات، هر کاری بخواهند، انجام بدهند. در دوره من و در دورهی آقای خاتمی اینگونه نبود. بعدها که به تدريج اینگونه شد، طبعاً من هم با این تندروی مخالفت میکنم. وقتی میبینم با این تندروی میخواهند حقوق مردم را ضایع و مردم را مأیوس کنند که در انتخابات شرکت کنند و یا در مجامع حضور داشته باشند، براساس وظيفه اسلامي، انساني و انقلابيام وارد ميشوم. اگر شما تفاوتي احساس میکنید، به خاطر اين است. اگر مسئول بودم، باید حقوق مردم را مراعات ميكردم و الان كه مسئول نیستم، اگر دیگری مراعات نکند، بايد بگويم.
○ الان اصلاحطلبها احساس قرابت و نزدیکی بیشتری با شما میکنند و برای اصولگراها سؤال بزرگی پیش آمده که چرا آقای هاشمی از ما دور شدند و چرا به اصلاحطلبها نزدیکتر هستند؟
● من اصلاحطلب و اصولگرايي را دو لفظ براي بازيهاي سياسي ميدانم. وگرنه كدام اصولگرايي، اصلاحطلب نيست و كدام اصلاحطلبي به اصول اسلام و انقلاب پايبند نيست؟ در خصوص من و احساس قرابت آنها، بيشتر به كارهاي آنها برميگردد. خود آنها گويا در مخالفت با من تقسيم كار كردهاند. زماني اصلاحطلبها و زماني اصولگراها منتقدين تخريبگراي من بودند. البته هيچ وقت افراد معتدل دو جريان چنين نبودند و هميشه اين تندروهاي دو طرف بودند كه چنين ميكردند. من هیچوقت این طرفی و آن طرفی نبودم. حتی در حزب جمهوري اسلامي هم که بودیم، دو جناح داشتیم، یک عده محافظهکار و یک عده رادیکال بودند و ما موضع میانه داشتیم. در مجلس هم که بودم، چنين بودم و سعی میکردم هر دو را مراعات کنم. رئیسجمهور هم که شدم، کابینهام را از دو گروه تشکیل دادم و توازون را حفظ کردم. چون ميبايست استاندارها را تأیید میکردم، در هر دو دوره به وزراي کشور میگفتم که توازن را حفظ کنيد و در این حد حفظ میکردند.
○ شما به مجلس اول اشاره کردید. درگیریهای مجلس اول و هجمهای که به آقای بازرگان و گروه نهضت آزادی میشد، انگار یک مقدار به هجمهای که الان تندروهای مجلس نسبت به شما و خانواده شما دارند، شباهت دارد. عکسی هست که خیلی معروف است و فکر میکنم آقای صباغی به آقای معینفر حمله میکنند و شما در جایگاه هیأت رئیسه نشستید و لبخند بر لب دارید. نمای این عکس اينگونه است كه رضايت داريد. نظرتان چيست؟
● در فرهنگ و ادبيات ايران، نوعي بيان مطلب به نام طنز داريم كه يك ماجراي تلخ و غمانگيز را با زبان مليح و طنز بيان ميكنند. همين الان وقتي در فیلمها، پارلمانها را میبینم که اعضا دارند با هم دعوا میکنند، خندهام میگیرد. در آن تصوير هم منظرهای بود که شخصیتهای مهم مملکت پشت تریبون آمده بودند و با هم درگیر شدند و میخواستند همدیگر را از آنجا بیرون کنند. منظره، يك طنز تاريخي بود. هر كس هم بود، لبخند تلخي ميزد كه چرا اینها با هم اینگونه رفتار میکنند؟ در همان صحنه من خیلی زود آنها را از هم جدا کردم. وقتي جلسه متشنّج شد، یک ربع تنفس دادم تا همه بیرون بروند و فضا تلطيف شود. در مجلس احترام همه گروهها را نگه میداشتم. تندروی در آن مجلس هم بود. علتش هم این بود که وقتی اولین انتخابات مجلس شد، كساني که جوان بودند و در شهرشان مبارزه کرده و در شهرشان خوب شناخته شده و همیشه در صف مقدم بودند، رأی آوردند و وارد مجلس شدند. اکثریت مجلس از آن افراد روحانی و غیر روحانی بود. عده کمی از تیپ آقای مهندس بازرگان بودند كه معمولاً از تهران و شهرهای بزرگ انتخاب شده بودند. اينها 20 نفر بودند و بقیهی از آن تیپ بودند كه روحیات تند انقلابی داشتند. به همين خاطر هميشه با مليگراها مشكل داشتند، ولی من مراعات میکردم. حتی يك بار پاسدارهای دم درب مجلس موقع آمدن و رفتن، با آنها خوشرفتاری نکردند كه تنبیهشان کردیم. در نماز جمعه علیه مهندس بازرگان شعار میدادند كه جلوی آن را گرفتم و گفتم که حق مهندس بازرگان با آن سوابق این نیست. در آن شرایط، اینها تحت فشار افکار عمومی تندروها بودند. سفارت آمریکا را گرفتند و گاهي در دانشگاهها هم دعوا میکردند. ما مجلس را در آن شرایط اداره میکردیم.
○ صحبتی راجع به بحث مک فارلین داشتم. گفته میشود که در آن شرایط که هیأت آمریکایی به ایران آمده بودند، اگر یک مقدار عجله نمیکردند و مانده بودند، شاید به توافقی به آنها میرسیدیم. حتي شنیدم که شما هم موافق بودید. چون به خاطر جنگ و خرید اسلحه، میتوانستيم به توافقی برسیم. ولی گویا در يك جلسه، عدهاي از سران نظام مخالف بودند. خيلي دوست داريم كه بدانيم چه كساني مخالف بودند؟ آيا واقعاً اگر عجله نكرده و مانده بودند، ميتوانستيم به نتيجهاي برسيم؟
ماجراي مك فارلين يك مسئله ملي بود. ما در جنگ به جايي رسيده بوديم كه بعضي از ابزار نظامي ما كه بسيار مهم بودند، به خاطر نداشتن قطعههاي حساس، از كار افتاده بودند. شرايطي پيش آمد كه خود آمريكاييها حاضر شدند قطعاتي را كه ما خيلي نياز داشتيم، به ما بدهند. البته آمريكاييها در آن موقع كه اين اتفاق افتاد، فهميده بودند كه ما در جنگ نميبازيم و وضع عراق در ميدان جنگ خوب نيست. چون تا آن زمان از عراق حمايت كرده بودند، ميخواستند به ما نزديك شوند تا بعد از جنگ برنده باشند. خيلي طبيعي وارد قضيه شديم. فردي به نام آقاي قربانيفر كه در زمان شاه با بعضي از آمريكاييها ارتباط داشت و حتي در اينجا شريك بودند، شركت داشتند، با هم كار ميكردند، رفيق بودند و ارتباط خانوادگي داشتند، بعد از كودتاي نوژه كه دستش در كودتا كشف شد، فرار كرد و به آمريكا رفت. در آنجا به دنبال بازار سياه اسلحه رفت و از جاهاي مختلف اسلحه پيدا ميكرد و به ما ميفروخت. رابطش مشاور آقاي موسوي، آقاي محسن كنگرلو بود كه مشاور امنيتي بود. او مذاكره ميكرد. سلاحهايي را كه نياز داشتيم، از بازار سياه تهيه ميكردند و ميآوردند. آمريكاييها فهميدند كه ما سلاحها را چند برابر قيمت در بازار سياه ميخريم. به آقاي قربانيفر گفتند: چرا ايرانيها از بازار سياه با چند برابر قيمت سلاح ميخرند؟ بيايند از خود ما بخرند. اگر با ما قرارداد ببندند، ما سلاح ميدهيم. بعد هم گفته بودند كه ما انتظاري هم داريم. عدهاي از شخصيتهايشان را در لبنان گروگان گرفته بودند. ميگفتند: ايران كمك كند كه آنها آزاد شوند و ما هم نيازها را ميدهيم. نامهاي هم نوشتند. نامه را قربانيفر نوشته بود و به آقاي كنگرلو داد. چون من مسئول جنگ بودم، نخستوزير آن را براي من فرستاد. من هم در جلسه سران مطرح كردم. احمد آقا هم بود كه با امام هم مطرح كرد. امام هم گفتند: اقدام كنيد تا هر چه نياز جنگ است، بگيريد و ما مخالفتي نداريم. جنگ ما در رأس امور است.
يعني همه در جريان بوديم. ما به عنوان رئيس مجلس، رئيس جمهور، رئيس قوه قضائيه، نخستوزير و حاج احمد آقا اطلاع داشتيم و امام هم با واسطه در جريان بودند. اگر اتفاقي ميافتاد، خودمان ميرفتيم و به امام توضيح ميداديم. مدتي اينگونه بود. مثلاً چند فروند تاو ميگرفتيم، تاو موشكهاي ضد تانك است كه براي شكار تانكها خيلي مؤثر است. تانكها نميتوانند از 4 كيلومتري جلوتر بيايند. اگر با هليكوپتر بزنيم، از راههاي خيلي دور هم ميشود عمل كرد. آن را توليد نميكرديم و الان توليد ميكنيم. در بين موشكهاي ضدهوايي، هاگ بهترين موشك است كه البته بعدها چيزهايي آمده كه خيلي قويتر است و خودمان هم ميسازيم. در زمان شاه چند ست هاگ خريده بودند كه در جنگ استفاده ميكرديم، ولي در حال تمام شدن بود. فضاها را با آن موشكها حفظ ميكرديم. رادارها در جنگها چشم هستند، يعني نيروهاي نظامي ميفهمند كه چه خبر است و دشمن از كجا ميآيد. رادار داشتيم، ولي لامپ حساس آن تمام شده و سوخته بود. براي تهيه اين نيازها وارد مذاكره شده بوديم. آقاي قربانيفر اينها را خريد. آمريكاييها هم ميدادند. چند بار براي ما آوردند و ما هم تلاش كرديم و آمريكاييها را پيدا كرديم. گروه خاصي آمريكاييها را گرفته بودند و ما از طريق حزب الله آنها را شناختيم. بايد به آنها پول ميداديم، حزب الله هم كمك ميكرد گروگاني را ميگرفتند، در مقابل يك محموله هم ميرسيد. مدتي ادامه داشت و اعتمادي جذب شده بود كه آنها سلاحها را داده بودند و بعضي از مشكلات ما هم حل شده بود. مدتي كه گذشت، توسط آقاي قربانيفر پيغام داده بودند كه چرا جزيي جزيي باشد؟ بياييد يك قرارداد كلي ببنديم تا نيازهاي تسليحاتي شما را بدهيم. گفته بودند كه هيأتي را ميفرستيم. در جلسه سران مطرح كرديم و موافقت شد.
آنها نگفته بودند كه هيأت به رياست مك فارلين كه موقعيت ممتازي داشت، ميآيد. ما فكر كرديم يك هيأت تجاري است. آنها آمدند و به همراه خود كانتينر پر از سلاحهايي را كه ميخواستيم، آورده بودند. يك بار موشكهايي آوردند كه آقاي روحاني به فرودگاه رفت و ديد. چون آقاي روحاني معاون من در قرارگاه بود. ايشان رفت ديد و گفت كه اينها مارك اسرائيلي دارد. در همان جا آنها را نگاه داشتيم كه هواپيمايي آمد و آنها را برد و عوضش را آورد. يعني تا اين حد حساس بوديم كه پاي اسرائيليها در ميان نباشد. هيأت آمد و در فرودگاه نيروهاي ايراني فهميدند كه مك فارلين رئیس آنهاست. طول كشيد تا به ما اطلاع دادند و ما هم جلسه تشكيل داديم و به امام گفتيم كه مك فارلين در هيأت هست، چه كار كنيم؟ ايشان گفتند: حالا كه آمدند، نميشود برگردانيد. منتها برايش تشريفات آنگونه قائل نشويد و در مقرهايي كه براي مهمانان عاليرتبه داريم، نبريد و به هتل ببريد و شما هم ملاقات نكنيد. يعني هيچ كس از سران با آنها ملاقات نكند. ولي افراد وارد را براي مذاكره بفرستيد. سه روز در هتل مذاكره كردند كه آقاي وردينژاد از اطلاعات سپاه و آقاي دكتر هادي از مجلس مأمور شدند تا مذاكره كنند. اشكالاتي در مذاكرات بود. چون آسان نيست كه همه مسائل را در يك جلسه بتوان حل كرد. به جایی رسیدند و آنها رفتند.
○ پس اگر مانده بودند، حل ميشد.
نه، ميبايست ميرفتند تا شرح سفر و مذاكرات را به مسئولان خود بگويند. طبيعي بود كه بايد اين كار ميشد. بعد قضايا به آنجا رسيد كه احساس كرديم سلاحهايي كه آقاي قربانيفر به ما فروخته، گران فروخته است. مثلاً 14 ميليون ميارزيد، 20 ميليون از ما پول ميخواست. شش ميليون را نداديم و گفتيم كه قيمتها با كتابچه نميخواند. چون كتابچهاي براي قيمتها داشتيم. فرض اين بود كه از آمريكاييها ميگيرد و به اينجا ميآورد، به همين خاطر حق دلالي ميگيرد. پول را نداديم و وي به آيتالله منتظري شكايت كرد كه اينها پول مرا نميدهند.
آيتالله منتظري اصلاً خبر نداشت و ما ايشان را در جريان اين كارها نميگذاشتيم. چون مسئوليت ايشان اين نبود. از داخل بيت آيتالله منتظري اين خبر به مجله الشراع رفت. خود ايشان نفرستاده بود. هياهو شد و امام(ره) هم به من دستور دادند و گفتند: برو و هر چه گذشته، واقعيت را به مردم بگو تا در جريان باشند.
○ يك سؤال در مورد ديدار بختيار و امام در سال 57 داشتم. گويا در شوراي انقلاب اين بحث مطرح شده بوده كه بختيار استعفا بدهد، به پاريس برود و با امام ملاقات كند و بعد به عنوان نخستوزير منصوب امام به ايران برگردد. اين اتفاق چه شد؟ گويا عدهاي در داخل و عدهاي در آن طرف مخالف اين توافق بودند. شما از جزئيات قضيه خبر داريد كه چرا ديدار بختيار با امام به هم خورد؟
در آن روزها از اينگونه مسائل خيلي بود. مثلاً سيدجلال تهرانی، رئيس شوراي سلطنت ميخواست با امام ملاقات كند. امام گفت كه اول استعفا بده، بعد بيا. با مقامات صحبت نميكنم. استعفا داد و رفت صحبت كرد. اماام(ره) حاضر نبود با شخصيتهايي كه سمت دارند، مذاكره كند. بختيار هم آماده شده بود كه برود. البته بختيار به مهندس بازرگان و نهضت آزادي نزديك بود و رفيق بودند و حرفهايشان را به هم ميزدند. بختيار پيشنهاد كرد كه من به پاريس ميروم و با ايشان صحبت ميكنم. به امام گفته شد كه امام گفتند: استعفا بدهد و بيايد. من با نخست وزير صحبت نميكنم.
○ آيا مطرح شده بود كه امام بعد از استعفا، ايشان را به عنوان نخستوزير منصوب كنند؟
استعفا نداد. امام اصل مذاكره و ملاقات را مشروط ميكردند كه استعفا بدهد و بيايد. ممكن بود كه بعد از ملاقات چنين تصميمي بگيرند. البته دقيق و مطمئن نميدانم. چون تحقق پيدا نكرد. ميبايست به آنجا ميرفت و حرفهايش را ميزد و برنامههايش را ميگفت و اگر ميخواستند، قبول ميكردند.
○ ميخواستيم به پرونده مهدي هاشمي بپردازيم. الان چه در مجلس و چه در رسانههاي آن طرف و اين طرفي راجع به آن خيلي بحث ميشود. ميگويند كه با توجه به محكوميت رحيمي، به قوه قضائيه فشار ميآيد كه حتماً محكوميتي هم براي مهدي هاشمي درنظر بگيرد تا به گونهاي توازن رعايت شده باشد. ميخواستم نگاه و جمعبندي شما را از ماجرا بدانم.
چون دادگاه علني نيست، نميتوانم حرفهاي آنجا را بزنم. ولي ماحصلي كه به من اطلاع داده شده ، اين است كه اينها بدون هيچ دليلي تعداد زيادي اتهام درست كرده بودند. مثلاً همين قضيه استات اويل قبلاً سه بار مطرح شده بود و هر سه بار گفتند كه هيچ ردّي از مهدي هاشمي در آن نيست و هيچ اسمي از مهدي هاشمي در قراردادي كه عباس يزداني بست، ديده نميشود. يك بار چند گروه را از اينجا فرستادند كه برادر آيت الله خامنهاي هم در جمع آنها بود. مجلسيها و اطلاعاتيها بودند كه رفتند و وقتي برگشتند، گفتند: ما چيزي نديديم. يك بار هم در مجلس تحقيق و تفحص گذاشتند. آنها هم كلي كار كردند و به خارج رفتند. اينها گزارشهاي كتبي دارد و الان موجود است. همه در دادگاه مطرح شد. آنها هم گفتند كه ردّپايي نديديم. يك بار ديگر مجلس از آقاي زنگنه به عنوان وزير نفت سؤال كرد. آقاي زنگنه به مجلس رفت و گزارش داد. آقاي اعلمي سؤال كرده بود. آقاي زنگنه هم گزارشش را داد و بعد از آقاي اعلمي پرسيدند كه قانع شديد؟ گفته بود كه اگر مجلس قانع شده باشد، من هم قانع هستم. فرياد نمايندگان بلند شد كه ما قانع شديم. او هم گفت: من هم قانع هستم. اين موضوع سه بار اتفاق افتاده بود. وزارت اطلاعات آن زمان در گزارشی مهدی را مبری اعلام کرد.
ولي اين را هم در پرونده گذاشته بودند. بقيه هم عين همينها بود. يعني هيچ چيز نداشتند. تا به حال دادگاه دليلي براي جرم مهدي پيدا نكرده است. البته هنوز حكم نداده است.
○ ميگويند اين به انتخابات رياست خبرگان گره خورده است. يعني اين را گرو نگه داشتند.
ربطي به هم ندارد.
○ ميخواهند اين را به عنوان يك ابزار تهديد عليه شما در اسفند ماه استفاده كنند.
اگر بخواهند بكنند، در هر صورت ميكنند.
○ اينكه شما مثلاً براي خبرگان نامزد نشويد.
فرض كنيد كه من رفتم و رئيس هم شدم، آنها باز هم كار خود را ميكنند. اگر رئيس نشوم هم ميكنند. آنها ميخواهند اين كار را بكنند و همين الان هم ميكنند. مطلب اين است كه يك گروه با اهداف تخريبي هر چه دلشان ميخواهد، ميگويند. مهدي مجموعه كارهاي آنها را جمع كرده كه در سايتها، تريبونها و روزنامهها گفته و نوشتهاند. اين فشارها روي قاضي خيلي اثر ميگذارد. نمايندگان مجلس آنگونه حرف ميزنند. یک نماینده مجلس موضوعي را كه سه بار در مجلس رد شده، تكرار ميكند و دروغ هم ميگويد. با اين وضع قاضي بايد خيلي شجاع باشد كه در اين فضا رأي بدهد.
من نميخواهم دخالت كنم. من از اول به رهبري و رئيس قوه قضائیه و همه گفتهام. قاضي را نميشناسم و هيچ وقت نديدم. به اينها گفتم كه اگر مهدي جرمي كرده باشد، ترجيح من اين است كه در دنيا جزايش را ببيند و به آخرت نيفتد. چون آخرت خيلي سخت است و اگر جرمي نكرده، اين در شأن جمهوري اسلامي نيست كه انساني را كه جرم ندارد، به خاطر مسائل سیاسی، متهم يا محكومش كنند. من بايد از جمهوري اسلامي دفاع كنم.
نظر من اين است. لذا در دادگاه هيچ دخالتي نكردم. با اينكه قاضي روحاني است، من اصلاً نديدهام و نخواستهام ببينم. الان دادگاه تمام شده و مهدي و وكلايش آخرين دفاعشان را به صورت لايحه نوشتند كه نزديك دو هزار صفحه و خيلي خواندني است و بعدها ميتواند يك كتاب شود. ما هم نميخواهيم در کار قوه قضائيه دخالت كنيم. حرف من با همه اينها اين است كه از بالا دستور ندهيد و اگر از بالا دستور داديد، خلاف موازين قضايي و شرع است.
○ يعني اگر بيعدالتي شود، سكوتتان را ميشكنيد؟
اعتراض ميكنم. دعوا كه نميكنم. اگر قاضي به حكم برسد، هيچ حرفي ندارم، چون قانون است و اگر قاضي نرسد و دستور بدهند، طبعاً هر كس هم باشد، اعتراض ميكند.
○ در آستانه عيد نوروز و سال جديد هستيم. با توجه به مجموعه اتفاقات امسال، چه حرفي با مردم داريد؟
مجموعه اتفاقات امسال براي دنياي اسلام اصلاً خوب نبود و در داخل كشور هم عليرغم همدلي مردم، بعضيها نخواستند با مردم همراه شوند كه بعضاً حرفهاي دلسردي و تفرقهانگيز ميزدند. اميدوارم در سال آينده اولاً مسلمانان به وحدت اسلامي برسند و ديگر نبينيم گروهي به اسم اسلام، مردم را بكشند. ثانیاً در داخل هم اگر در زندگي فردي مردم ـ خداي نخواسته ـ كدورتي هست، نوروز بهترين فرصت است كه به ديدار هم بروند. انشاءالله سالي سرشار از موفقيت هاي فردي و اجتماعي براي مردم ميباشد.